امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 گرافیک هنری است که اگرچه زمینه های پیدایش آن را به گذشته های دور می رسانند،اما در حقیقت،مولودی است از موالید تمدن جدید بشری؛ آیینه ای – نه تمام نما- برای خصوصیاتی که این عصر را از دیگر اعصار تاریخ کره زمین متمایز می سازد و این تمدن های کهن.

اگر تکنولوژی چاپ نبود،گرافیک هم نبود؛ اما از آن مهم تر، اگر جهان امروز در تسخیر مناسبات اقتصادی جدید و تولید و مصرف نمی بود، گرافیک نیز جهان امروز را تسخیر نمی کرد. گرافیک انسان امروز را تسخیر کرده است، و مگر همین را درباره ماشین نمی توان گفت؟ چرا؛ روح انسان امروز را مسحور و مسخر ابزار و متدهاست و در این تسخیر سحر آمیز، هر یک از ابزارها و متدها سهمی دارند متناسب با ماهیت خویش.سهم گرافیک بسیار عظیم است، اگر فقط به نقش آن در تبلیغات تجاری نظر کنیم.

 دنیای جدید در تسخیر نظام اقتصادی جدیدی است که از طریق تکنولوژی بر روح و جسم انسان ها تسلط یافته است. حیات این نظام اقتصادی به توسعه تولید وابسته است و توسعه تولید نیز به توسعه مصرف ... و از همین رو، تبلیغات تجاری سراسر جهان در خدمت اشاعه مصرف است و هنر امروز، یا بی تعارف کمر بسته خدمت تبلیغات است، یا غیر مستقیم بشر را به غفلت می کشاند تا رنج زندانی بودن و نفرت از زندان بانان خویش را فراموش کند.

نه آنچنان است که در میان غربی ها کسی بر این حقیقت آگاه نباشد،اما وقتی سرنوشت تمدن امروز غرب به توسعه مصرف وابسته است،چگونه می توان از موجبات آن گریخت و در برابر آن قد علم کرد؟ اریک فروم می گوید:

امروزه انسان شیفته امکان خرید چیزهای بیش تر، بهتر و به خصوص تازه تر است. او عطش مصرف دارد. عمل خرید و مصرف هدفی غیر ارادی و غیر عقلانی شده است، زیرا، بدون کم ترین ارتباطی با موارد استفاده یا لذتی که از کالاهای خریداری و مصرف شده ناشی می شود،عمل خرید برای خود هدفی شده است. خرید جدیدترین و تازه ترین نوع از هرچه در بازار است، آرزوی هر کسی است و در قیاس با آن، لذت واقعی ناشی از استفاده از شی در مرحله ای کاملاَ  ثانوی قرار دارد. انسان نوین، اگر به خود جسارت می داد که پنداشت خود را نسبت به بهشت توصیف کند، تصویری می آفرید که به بزرگ ترین فروشگاه جهان، که اشیای جدید را در معرض تماشا قرار داده و او نیز پول فراوان برای خرید آنها دارد، شباهت داشت. در آن صورت، او با دهانی باز از شگفتی در این بهشت کالاها می خرامید، به شرطی که در آن جا همیشه چیزهای بیش تر و تازه تر برای خرید باشد، و نیز شاید با این شرط که وضع همسایگان او کمی بدتر از خود او باشد.

وظیفه ی تبلیغات (پروپاگاندا) نفی عقل و اختیار بشر و تحمیق اوست و تحریک گرایش های حیوانی درونش برای دل سپردن به این تمدن و روی آوردن بدان... و در این میان، گرافیک یکی از مهم ترین ارکان تبلیغات تجاری است، تا آن جا که باید گفت هنر گرافیک یکی از مهم ترین ارکان تبلیغات تجاری است،تا آن جا که باید گفت هنر گرافیک اصلاَ ماهیت فعلی خویش را در کنار مناسبات اقتصادی جدید یافته است.

از خود بیگانگی انسان امروز شدیدترین و عمیق ترین صورت های خویش را در نسبت بین انسان و تکنولوژی یافته است، اگرچه حتی آنان که کمابیش به این از خودبیگانگی تذکر یافته اند و دیگران را نیز بدان تذکر می دهند، عموماَ خودشان از این معنا غفلت دارند. آیا علت این غفلت فراگیر را نباید در همان از خودبیگانگی جست و جو کرد؟

اریک فروم اگرچه می گوید:

انسان خود را به صورت عامل فعالی که حامل نیروی انسانی است نمی بیند. او از این نیرو بیگانه شده است. هدف او فروش موفقیت آمیز خودش در بازار است. احساس وجودی او از خود، از فعالیتش به عنوان فردی مشتاق و متفکر ناشی نمی شود،بلکه از نقش اجتماعی- اقتصادی وی حاصل می آید... اگر از کسی بپرسید:"شما که هستید؟" در جواب می گوید:"من یک کارخانه دارم، من یک کارمند دفتری ام، من یک پزشکم..." او خود را چنین می بیند، نه به صورت یک انسان، با اشتیاق، اضطراب، اعتقاد، تردید، بلکه به صورت موجودی منتزع که از ماهیت واقعی خود بیگانه شده و تنها نقش هایی را در نظام اجتماعی اجرا می کند.

...اما او متذکر این واقعیت نیست که آن چه انسان امروز را با این قوت و شدت به نظام اجتماعی پیوند داده است و در آن مستحیل ساخته، تکنولوژی است. تکنولوژی جانشین انسانیت انسان شده است و بر این قیاس، ارزش افراد در این روزگار متناسب با میزان استحاله آنها در تمدن تکنولوژیک است. هنر گرافیک نیز هنری تکنولوژیک است،چه از لحاظ ابزار کار،چه از لحاظ سیر تحول تاریخی، چه از لحاظ پیام و چه از لحاظ تکنیک.

نقاشی از لحاظ ابزار کار چندان به تکنولوژی وابسته نیست و از نخستین روزهای حیات بشر در کره زمین وجود داشته است. آیا گرافیک نیز این چنین است؟

در عموم کتاب های مربوط به گرافیک، سرچشمه های باستانی هنر گرافیک را نیز به ما قبل تاریخ می رسانند، چرا که نقاشی و گرافیک دارای مبادی و سرچشمه های واحدی هستند. اما حقیقت این است که گرافیک ماهیت فعلی خویش را نه حتی بعد از پیدایش چاپ در قرن پانزدهم، و نه حتی بعد از تکمیل تکنولوژی چاپ در قرن هجدهم، بلکه از اواخر قرن نوزدهم، همراه با تشکل نظام اقتصادی جدید و در خدمت تبلیغات تجاری یافته است.

لوازم دنیای جدید و مقتضیات آن، آن چنان به هم پیوسته اند که هیچ یک را نمی توان از دیگری جدا کرد و یا هیچ یک را از کل آن. از لحاظ تاریخی، تحولات هنر گرافیک را باید در کنار تکمیل تکنولوژی چاپ- و این اواخر، اختراع و تکمیل دوربین عکاسی، سینما و کامپیوتر- بررسی کرد، اما از لحاظ پیام و محتوا،لاجرم باید به ضرورت های تاریخی این عصر و تحولات فرهنگی و اجتماعی ملازم با آن نظر کرد و نهایتاَ تاَثیرات متقابل قالب و محتوا را نیز بر یکدیگر ملحوظ داشت.

مناسبات اقتصادی جدید که با قدرت گرفتن بورژوازی، بر اجتماعات انسانی سراسر کره زمین استیلا یافته است، همه چیز را به یک کالای اقتصادی تلقی می کند و نباید انتظار داشت که عرصه هنر از این تأثیرات مبرا مانده باشد. چگونه می توان این طفلی را که در دامان تحولات تاریخی قرن هجدهم، نوزدهم و بیستم اروپا و آمریکا پرورش یافته است، منتزع از تاریخ بررسی کرد؟

قرن هجدهم قرنی است که در آن چهره سیاسی زمین به تمامی تغییر کرده است؛ و نه فقط چهره سیاسی آن! قرن هجدهم قرن انقلاب صنعتی و اقتصادی است، قرنی که در آن بنیان تمدن جدید استوار می گردد:

در 1769 جیمز وات طرح چنان ماشین دقیقی را ریخت که می توانست نیروی افقی پیستون ها را به حرکت دورانی تبدیل سازد.

{...} " با این واقعه مهم، یعنی اختراع ماشین بخار، دروازه آخرین و مهم ترین مرحله در انقلاب صنعتی گشوده شد."

نیروی محرکی که انقلاب صنعتی را- علی رغم رنج های طاقت فرسایی که برای طبقات محروم، روستاییان، زنان و کودکان به ارمغان آورد- به پیش می راند، سود پرستی مفرط بورژوازی بود و قوانین بی رحمانه ای که مظالم سرمایه داران را با عنوان لیبرالیسم اقتصادی توجیه می کرد:

تقسیم کار بسیار وسیع در کارخانه، بیش تر کارها را آن چنان یک نواخت و ساده کرده بود که زنان و کودکان غیر ماهر نیز مانند مردان از عهده انجام آن بر می آمدند. {...} کودکان بی رحمانه ترین نوع بندگی را تحمل می کردند و از هر کس که ممکن بود بر آنان رحم آورد کاملاَ دور بودند و بنابراین تنها در اختیار سرمایه داران و مدیران مزدور آنان، که توجه اصلی شان معطوف مبارزه با کارخانه های رقیب بود، قرار داشتند. ساعات کار آنها بین 14 تا 18 ساعت در روز بود،یا تا وقتی که به علت ضعف و خستگی کامل از پایمی افتادند. مزد سرکارگران بر حسب مقدار تولید کودکان متغیر بود و بنابراین آنان کودکان را بی رحمانه تحت فشار کار قرار می دادند. در بیش تر کارخانه ها، کودکان حداکثر بیست دقیقه برای صرف غذای اصلی ( که اغلب تنها غذای روزانه شان نیز بود) فرصت داشتند. "وقوع حوادث کار، به خصوص در انتهای روزی طولانی، هنگامی که کودکان خسته در حین کار تقریباَ به خواب می رفتند بسیار معمول بود. داستان انگشتانی که میان چرخ های ماشین قطع شده یا دست هایی که زیر آن له شده بود، تمامی نداشت."

بدرفتاری با زنان نیز تقریباَ در همین حد بود. {...} صنعتی شدن برای مردان و همچنین زنان و کودکان بی اندازه سخت، ناگوار و بی رحمانه بود.

نکته حائز توجه دیگر در ارزیابی سطح زندگی طبقه کارگر در دوره صنعتی شدن سرمایه داری، شهرنشینی سریعی بود که در آن زمان روی داد. در 1750 فقط دو شهر انگلستان جمعیتی بیش از پنجاه هزار نفر داشتند. در 1850 این تعداد به 29 شهر رسید.[...] " و چه شهرهایی! نه تنها دود بر سر آنها چادر کشیده بود و مملو از کثافت بودند، بلکه خدمات عمومی ابتدایی – چون آب مصرفی، امکانات بهداشتی، رفت و روب خیابان ها، فضای باز، و غیره – نمی توانست هم گام با مهاجرت انبوه مردم به شهرها، گسترش یابد. این مسئله،به خصوص بعد از سال 1830 ، باعث رواج وبا و حصبه شد. آلودگی هوا و آب، یا امراض ریوی و بیماری های جهاز هاضمه ناشی از آن، دو گروه دیگر از بلاهای شهری قرن نوزدهم بودند که دائماَ به طور وحشتناکی کشتار می کردند ... جمعیت جدید شهرها در زاغه های هولناک پرجمعیتی که تنها دیدن آنها دل بیننده را به لرزه در می آورد، انباشته شده بودند. توکویل، لیبرال فرانسوی، درباره منچستر نوشت: « تمدن در کار نشان دادن معجزه های خویش است. انسان متمدن بار دیگر تقریباَ وحشی شده است.»

اکنون این فقر ملازم با تمدن صنعتی چهره ای جهانی گرفته و به بیرون از حوزه کشورهای اروپای غربی و آمریکا نیز سرلیت یافته است.

چهره سیاسی کره زمین نیز در قرن هجدهم شتاب زده تحول یافته است. سال 1776 سال اعلان استقلال در آمریکاست. مقدمه اعلامیه استقلال که توسط توماس جفرسون نوشته شده است بعدها سرلوحه قانون اساسی فرانسه و دیباچه اعلامیه جهانی حقوق بشر قرار می گیرد. غلبه حکومت پارلمانی مشروطه در انگلستان در سال 1784 تحقق می یابد. مجلس برگزیدگان طبقات سه گانه، یا مجلس مؤسسان، در سال 1789 تشکیل می شود و قانون اساسی حکومت جمهوری فرانسه در سال 1791 به تصویب می رسد...

تحول تکنولوژی چاپ در چنین فضایی است که اتفاق می افتد. هنر چاپی، کتاب آرایی و گراوورسازی که از قرن پانزدهم معمول بوده است، همراه با این تحول تازه، و عمومیت یافتن استفاده از مطبوعات، رفته رفته به دوران گرافیک نوین نزدیک می شود.

تا این زمان، هنر چاپی یا گراوورسازی، چه از لحاظ مضامین و چه از لحاظ سبک و شیوه بیان هنری، از نقاشی قابل تمییز نبوده است. گراوورهای آلبرشت دورر، آنتونی وان دایک یا رامبراند هرگز به آن شیوه بیانی که ما گرافیک می نامیم شباهتی نداشته اند. گراوورسازها با روش اچینگ (گراوور تیزابی) یا حکاکی روی چوب و یا خراش کاری روی مس (مزوتینت) در مسیر دنباله روی از دستاوردهای نقاشی بوده اند و حتی بسیاری از آنان به ساختن باسمه هایی از روی آثار مشهور نقاشی اشتغال داشته اند. حتی در سده هجدهم نیز عموماَ در شیوه بیان هنری تمایزی میان نقاشی و هنر چاپی به چشم نمی خورد. ویلیام هوگارت نیز از معدود گراوورسازهای قرن هجدهم است که در مضامین کار خویش از نقاشان فاصله می گیرد و همان طور که انتظار می رود، متأثر از فضای سیاسی زمان خویش، با زبان طنز به انتقاد از زندگی اشراف می پردازد.

از این پس نقاشی و گرافیک، رفته رفته در طول دو قرن از یکدیگر تمایز یافته اند و هر یک سیری متناسب با غایات و مقاصد خویش برگزیده اند. نقاشی مدرن با گریز از تعلق و تعهد نسبت به مردم و پیام سیاسی یا اجتماعی، مقصد نهایی سیر تکاملی خویش را در آبستراکسیون جست و جو کرده است، اما هنر گرافیک، بالعکس، با پرهیز از آبستراکسیون و حفظ التزام همیشگی نسبت به عامه مردم و ذوق و فهم آنها در جست و جوی وسعت و سرعت تأثیر هرچه بیش تر، به هویتی کاملاَ متفاوت با نقاشی مدرن دست یافته است.

نقاشی التزامی نداشته است که حتماَ «پیام» خویش را به «مردم» برساند، و آن هم اکثریت مردم؛ اکثریت مردمی که هرگز با هنر اشرافی قرون گذشته نیز پیوند و ارتباطی نداشته اند. نقاش تنها در برابر احساسات و مکنونات اندیویدوالیستی (فردگرایانه) درون خویش متعهد بوده است و از این رو، از این رو، از این امکان نیز برخوردار بوده که نقایص کار خویش را به ضعف ادراک هنری مردم بازگرداند، اما گرافیست... او خود را از یک سو نسبت به عامه مردم و شعور فطری آنان ملتزم و متعهد می دانسته است و از سوی دیگر، نسبت به ارائه پیام تبلیغی خاص. اینها مهم ترین عواملی هستند که هنر گرافیک را از نقاشی تمایز بخشیده اند و ما، با عنایت به مقصد این نوشتار، مکرراَ به این تمایزات اشاراتی مقتضی خواهیم داشت.

سیر نقاشی مدرن با گرایش به سوی اندیویدوالیسم محض و سوبژکتیویسم تشخص می یابد و بنابراین،هرگز نمی تواند هم چون گرافیک در خدمت در خدمت ابلاغ پیامی خاص به کار گرفته شود، حال آن که گرافیک توانسته است هم راه با سیر تاریخی تمدن غرب و در تمامی مراحل، در خدمت همه جریان های موجود، اعم از بورژوازی و سرمایه داری، اشاعه مصرف،اقتدار سیاسی، جنگ،ژورنالیسم، اشاعه فحشا، تئاتر و سینما و حتی جریان های انتلکتوئل ( منورالفکری) قرار بگیرد... و علت این انعطاف بسیار را باید در قابلیت های ماهوی هنر گرافیک جست و جو کرد. از این پس نیز، هرگاه نقاشی بخواهد نسبت به ابلاغ پیامی مشخص التزام پیدا کند، لاجرم به گرافیک نزدیک خواهد شد، چنان که در ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی پیش آمد.

تمایز کامل هنر گرافیک از نقاشی در قرن نوزدهم و مخصوصاَ از اواخر آن محقق می گردد. پیدایش کاریکاتور را نیز، از لحاظ تاریخی، باید در همین سال ها جست و جو کرد. شرکت هنرمندان در کشاکش وقایع و اعتراضات سیاسی و اجتماعی، با توجه به روح حاکم بر قرن نوزدهم امری غیر قابل اجتناب بوده است. آثار گویا در اوایل این سده و آثار دومیه در اواسط آن از برجستگی خاصی برخوردارند. از چهار مجموعه آثار چاپی گویا - «اوهام» ، «بلایای جنگ»، «گاوبازی» و «ضرب المثل»- تنها مجموعه «بلایای جنگ»  در اعتراض به جنایات ارتش ناپلئون بناپارت در اسپانیا، دارای«حضوری سیاسی» است. در این آثار تکنیک بیانی متمایزی نسبت به آثار نقاشی به چشم نمی خورد، اگرچه شاید بتوان به سختی آثاری از مسیر آینده هنر گرافیک در آنها جست و جو کرد. در دو مجموعه دیگر- «اوهام» و «ضرب المثل ها»- گویا به تجربیاتی دست می یازد که یک قرن بعد شیوه سوررئالیسم متأثر از روان شناسی اعماق پای در عرصه آن می نهد.

طنز و هزل شیوه ای است که خورشید بیان را در پس ابری از اعجاب و ایهام و ایجاز می پوشاند و از صراحت و سوزانندگی آن می کاهد... بر این اساس، هنر اگر التزام به ابلاغ پیامی سیاسی و اجتماعی پیدا کند، لاجرم به سوی طنز گرایش خواهد یافت و عنصر هزل و طنز را اگر در نقاشی وارد کنیم به کاریکاتور خواهیم رسید.

سمبلیسم نیز امری نیست که تنها اختناق سیاسی و محدویت های اجتماعی، هنرمند را به سوی آن سوق دهد. هنرمند همواره برای آن که معانی معقول را در قالب محسوسات تنزل دهد، چاره ای ندارد جز آن که به سمبلیسم رو کند و البته سمبلیسم را نباید تنها به معنای سوررئالیستی آن گرفت. هر نشانه ای سمبل است، خواه با دلالت مستقیم و یا غیر مستقیم، و بیان هنری نیز یعنی بیان معانی از طریق نشانه های مناسب.

تمایز نقاشی از هنری که بعدها گرافیک نامیده می شود در آثار انتقادی دومیه نمایان تر است. موضوع کار دومیه نیز، هم چون معاصران خویش،به آن واقعه شگفت انگیزی اختصاص دارد که در غرب واقع می شود؛ واقعه ای که در طی آن بورژوازی جایگزین اشرافیت می شود و اعتبار ثروت جانشین اصالت های خانوادگی. و در جهانی که چهره سیاسی آن شتاب زده در حال تحول است، فقر در تعارض با ثروت،روز به روز چهره ای آشکارتر و تمام تر می یابد.

سال های اواسط قرن نوزدهم، سال هایی است که در پیروی از بینش علمی استوارت میل، داروین و اسپنسر، در هنر نیز رئالیسم جانشین رمانتیسم می گردد. دیکنز،بالزاک، استاندال، تولستوی،داستایوسکی، تورگنیف، جک لندن و ... مظاهر برجسته مرحله ای هستند که در طی آن، تاریخ کره زمین به طور کامل با گذشته خویش قطع ارتباط می کند و پای در مرحله تحقق ثمرات اومانیسم می گذارد. هنرمندان این دوره بزرگ ترین تعهد خویش را در نفی گذشته و ویران کردن همه اصولی می جویند که بشر هزار سال حیات خویش را بر مبنای آن استوار داشته بود. آیا این دورانی است که در آن هبوط بشر به تمامی تحقق خواهد یافت؟

اگرچه رئالیسم ظاهراَ هنر را از سوبژکتیویسم دوران رومانیسم به سوی واقعیت و ابژکتیویته می کشاند، اما در این واقعیت انسان جانشین خدا شده است و زمین جانشین آسمان؛ واقعیتی که پیوند بین انسان و خاک را هرچه بیش تر استحکام می بخشد و او را یک سره از تعلق به آسمان جدا می کند... هر چند ذات هنر مدرن نیز با سوبژکتیویسم آن چنان اتحاد و اتفاقی دارد که هرگز از آن انفکاک پذیر نیست.مخالفت های ویلیام موریس و پیروانش را نیز نسبت به مقتضیات عصر تکنولوژی نباید چندان جدی تلقی کرد. گرایش آنها را نسبت به تزیینات هنری دوران قدیم، می توان قیاس کرد با گرایش تفننی انسان امروز نسبت به مصنوعات دستی گذشته. این گرایش های فانتزی نهایتاَ به آن جا می انجامد که آثار گذشتگان تنها در حد تقلید شکلی و ظاهری به استخدام مشهورات و مقبولات زمانه در می آید و در تکنیک و مضامین هنر مدرن استحاله می یابد.

این سال ها،دوره ظهور امپرسیونیسم در نقاشی است که این تحول را نیز باید در نسبت با بینش علمی حاکم بر آن دوران ارزیابی کرد.

ابداع روش لیتوگرافی، رواج پوستر و آگهی های تبلیغاتی هم راه با اشاعه ژورنالیسم، عواملی هستند که هنر گرافیک را در جهت دست یابی به صورت کنونی خویش تحول می بخشند. پوسترهای اولیه انحصار به آگهی های نمایش و بالماسکه داشته اند، اما رفته رفته، با توسعه صنایع و استقرار سیستم اقتصادی جدید،تبلیغات تجاری برای اشاعه مصرف، بیش ترین سهم را به خود اختصاص می دهد.ژول سره و تولوزلوترک را باید در همان نقاط اوج منحنی عطفی بررسی کرد که گرافیک نوین را از تاریخ گذشته آن جدا می کند. تولوز لوترک را اگرچه از امپرسیونیست ها به شمار می آورند، اما در آثار اوست که مفهوم گرافیک به طوری متمایز مصداق یافته است.

از این پس،گرافیک که تکنیک بیانی خاص خویش را در جهت ابلاغ پیامی خاص و انتقال هرچه سریع تر پیام هم راه با تأثیرات روانی، به سرعت دسته بندی می شوند.اگرچه در متن سیر تاریخی هنر گرافیک باید تحولات حروف چاپی را نیز مورد بررسی قرار داد،اما گرافیک نوین در عین حال با سیر در جهت استقلال از کلام و رسیدن به بیان تصویری محض تشخص می یابد.

در پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم،آلفونس موشا با پیروی از شیوه ویلیام موریس و با توجه به جاذبه ظاهری زن در عرصه تبلیغات تجاری، چهره منحصر به فردی پیدا می کند. استفاده از جاذبه جنسی زن در تبلیغات هنوز هم از عناصر اصلی لاینفک در هنر تبلیغاتی غرب است... و نه عجب که وظیفه پروپاگاندا در جهان کنونی، نفی عقل و اختیار بشر و تحمیق اوست و تحریک گرایش های حیوانی وجود او برای دل سپردن به این سییطره استکباری و لولزم آن.

با پیروزی انقلاب اسلامی اکتبر 1917 در روسیه و ورود جهان در جنگ های اول و دوم جهانی، هنر گرافیک نشان داد که می تواند فارغ از گرایش های نیهیلیستی و اندیویدوالیستی هنر مدرن، هنری کاملاَ متعهد، سیاسی و مردمی و هم گام با تاریخ باشد.

اکنون گرافیک راه خود را به تمامی بازیافته و همه خصوصیات ماهوی خویش را از لحاظ بیانی به ظهور رسانده است و اگرچه قابلیت های بسیار آن در کنار عکاسی، کامپیوتر و سایر فراورده های صنعتی عصر حاضر، هنوز به طور کامل شناخته نشده است، اما با اطمینان می توان گفت که گرافیک، هر قدر هم که تغییر یابد، هرگز بر این صفات ذاتی اساسی که بارها در طول این مقاله ورود اشاره قرار گرفته است پشت نخواهد کرد؛ تعهد و التزام نسبت به:

-مردم و شعور فطری آنان

- ابلاغ پیام تبلیغی خاص.

 منبع: انفطار صورت، نشر واحه